علي بن حسين انصارى شيرازى

318

اختيارات بديعى ( قسمت مفردات ) ( فارسى )

باب الفا فاشرا اسمى است سريانى و هزارچشان و هزارفشان نيز گويند و بيونانى انبالس لوقى و معنى آن كرمة البيضا بود و معنى هزارچشان مزارگز بود و به بربرى ارجالون گويند بپارسى كرم دشتى و بشيرازى نه‌خوش خوانند از بهر آنكه نبات وى در زمستان خشك نمىشود و فاشرستين نوعى از اوست و نبات وى بر سر درختى كه نزديك وى بود پيچيده شود و خوشهء وى قريب ده دانه داشته بود در اول سبز بود و به آخر بغايت سرخ شود و گل وى لاجوردى بود بشيرازى وى را سياه دارو خوانند و منفعت وى نزديك بود به فاشرا ليكن ضعيف‌تر از وى بود و فاشرا بلفظى ديگر پروانيا و خالق الشعر نيز گويند و ثمر وى مانند ثمر فاشرستين بود و بيخ وى گرم و خشك بود در سئوم و حدت و حرارت داشتع باشد جلاى تمام بدهد و ملطف بود سپرز سخت شده را بگدازاند چون بياشامند يا از بيرون با انجير ضماد كنند جرب و هر علتى كه در ظاهر بدن بود شفا دهد ثمر وى مانند خوشه بود گويند دباغان استعمال كنند جهت حلق شعر و بيخ وى چون با كرسنه و حلبه بدن را بدان بشويند پاك گرداند و اثر كلف زايل گرداند و ثاليل قطع كند و اثر سياهى كه از ريش مانده باشد ببرد و چون با شراب بر داخس ضماد كنند نافع بود و همه ورمهاى گرم را تحليل دهد و دملها را بگشايد و اگر با روغن بپزند تا چون موم روغن گردد نافع بود جهت بواسير كه بر مقعد بود و حصف و ماده آن اگر با شراب ضماد كنند ورم را سرد گرداند و ورمهاى گرم بگشايد و شكستگى استخوان را نافع بود و اگر هر روز مقدار يك درم بياشامند صرع را و فالج را و سدر را نافع بود و چون دو درم بياشامند گزندگى افعى را نافع بود و مجموع گزندگان و بيخ وى چون زن به خود برگيرد بچه بيندازد و مشيمه بيرون آورد و اولى آن بود كه نبات وى چون برويد پخته بخورند بول و شكم براند و بلغم چون با عسل لعق كنند سرفه و ذات الجنب را نافع بود و عصارهء وى چون تر بود بياشامند تخليط در عقل پيدا كند و بر ورم سپرز ضماد كردن نافع بود و اگر زن در طبيخ آن نشيند بچه بيرون آورد و رحم پاك گرداند و ثمر وى بر جرب تر و خشك چون بمالند يا ضماد كنند نافع بود و عصارهء نبات وى چون بياشامند قى نيكو آورد به آسانى و خلطهاى غليظ پاك گرداند و بدل آن به وزن آن درونج بود و نيم وزن آن بسباسه بود صاحب مخزن الادويه مىنويسد : فاشرا معرب از فاشار سريانى است و به عربى كرمة البيضا و به فارسى هزارفشان و هزاركشان كه معرب آن هزارجشان است و معنى هزاركشان هزار شاخ بود و بعضى گفته‌اند معنى الف ذراع است و چنين نيست و نيز به فارسى ماردارو و كرم دشتى و بشيرازى نخوشى جهت آنكه نبات آن در زمستان خشك نمىگردد و تفليسى گفته بسريانى كتنبا نامند و برومى حليلوطن و بيونانى اغليطوس و به بربرى ارجالون و در تنكابن و طبرستان الاملك گويند و آن نباتيست شبيه بتاك انگور خاردار و برگ آن با ملاست و مائل بتدوير و بر او تارها مانند تاك و بر مجاور خود مىپيچد لاتين BRYONIA ALBA فرانسه COULEUVREE , FIQUE BLANCHE انگليسى WHITE BRYONY